تبليغاتX
دو کلام حرف حساب...

دو کلام حرف حساب...

اینم مال تو ...


من این شب زنده داری را دوست دارم . . .
من این پریشانی را دوست دارم . . .
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم . . .
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم . . .
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم . . .
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم . . .
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم ، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم . . .
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم ، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم . . .
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم . . .
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم . . .
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم . . .
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم . . .
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم . . .
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند ، غرورت را نیز دوست دارم . . .
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو ، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم . . .
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم . . .
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم ، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم . . .
من این شب زنده داری را دوست دارم . . .
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ، من گناه کردن را با تو دوست دارم . . .
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت   توسط پیمان  | 

بدون شرح ...

آخرین تصویر از دنیا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت   توسط پیمان  | 

من و خدا ...


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟


خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت   توسط پیمان  | 

من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد
خدا گفت : نه
آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني


من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
 روح تو کامل است . بدن تو موقتي است 


من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد
خدا گفت : نه
شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است


من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد
خدا گفت : نه


من به تو برکت مي دهم
خوشبختي به خودت بستگي دارد


من از خدا خواستم تا از درد ها
آزادم سازد
خدا گفت : نه

درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد


من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه
  تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي


من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد
خدا گفت : نه
من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتي

  امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده

باشد که خداوند تو را برکت دهد...

براي دنيا ممکن است تو فقط يک نفر باشي ولي براي يک نفر، تو ممکن است به اندازۀ دنيا ارزش داشته باشي

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت   توسط پیمان  | 

روزی روزگاری ...

پیامبر اعظم حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند :

لِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ اَ نتُم خُلِقتُم لِلخِرَةِ

انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى؛ و براى پیرى‏ اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده‏ اید .

تنبیه الخواطر، ج 1، ص 131

 

امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمایند :

مَنْ کَمُلَ عَقْلُهُ استِهَانَ بِالشَّهَوَاتِ؛ 

کسى که عقلش کامل شود، شهوت ‏ها را کوچک و بى ارزش مى‏ شمرد

«شرح فارسى غررالحکم، حدیث 8226»

 

تَرْکُ الشَّهَوَاتِ اَفْضَلُ عِبَادَة وَ اَجْمَلُ عَادَة: ترک شهوت ها، برترین عبادت و زیباترین عادت است

 

غررالحکم،حدیث 

4527



 



+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت   توسط پیمان  | 

لبیک ...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت   توسط پیمان  | 

روز موعود ...

روز ندای آزادی ، نجات انسان از دست انسان ، از دست نفس سرکش انسان ، از همه وابستگی ها ... روز شهادت ، معنا و هدف خلقت روز تداوم راه همه زیبایی ها ، روز بچه ها روز بازی های ناز بچه ها ... روز هدف  ، ایمان ، عقیده روز شکست غیر خدا روز حرکت ، روز آتش گرفتن تمام آبلیسک های جهان ، روز یگانگی ، روز وحدت روز فریاد در گلو خفته روز فریاد بر سر تمامی ماسوا الله ... روز شکستن گردن ابلیس روز پاک روز پیروزی روز رهایی روز نفس روز هوا روز زمین روز انسان برای انسان روز آب های مطهر و روان روز روح های مطهر روز سنگ های سخت روز روح های مقاوم مقاومت روز تسخیر قلب های تسخیر ابلیس شده 

 

روز موعود

 


برچسب ها: روز قدس- فلسطین- ماه رمضان- جمعه- نماز جمعه- ابلیس- ابلیسک- آتش زدن ابلیسک- حضور ایرانی ها- راهپیمایی روز قدس- صهیونیسم- اسرائیل- کودکان فلسطینی- وحدت- حضور میلیونی- امام خمینی- ما بیشماریم- جنبش- بیداری منطقه- بیداری اسلامی- شهید- آخرالزمان- امام زمان- موعود- ظهور منجی-

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت   توسط پیمان  | 

برداشت آزاد ...

راستش خیلی حرفا رو نمی شه حتی داخل وبلاگ شخصی هم زد ... گاهی دل آدم از هرچی دل تنگه دلتنگتر می شه ... خوش نمی گذره، یه چیزایی، نه خیلی چیزا کمه ... اینم برا تو که می دونم همیشه اولین نفری هستی که مطالب جدیدمو سر می زنی ... امشب حسابی دلم گرفته هم می دونم هم نمی دونم از چی ...


دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...


تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد . دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند...
آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند.
در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ، نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هايم را برایش بازگویم .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت   توسط پیمان  | 

خدایا من چه کرده ام ...

خدايا چه كردم؟؟

چه با مهربانم كردم؟

هيچ وقت مرا نبخـــــــــــش ...حتي اگر او مرا ببخشد...

قلبم مثل يك تكه يخ است

نه ..... مثل آتش

آه ه ه....

با تمام وجود مي تپد با آتش خاطراتش

مي ايستد به ياد روز هاي بدون او....

چگونه ميتوانم به زبان آرم....روز هاي بدون حضور او..............

من به او بد کردم...

آری طاقت اشك هايش را ندارم

قلبم تير مي كشد...

چه با خود مي كنم؟...

چه با او مي كنم؟...


با خود نیز غریبه شدم...

دلم انگار از سنگ شده است...

خدايا سيل اشكي كه بر جوهر احساسم مي چكد چيست؟

نمی دانم چه چیزی جز عشق است؟

نمی دانم چه چيزي است به جز دوست داشتن؟

نمی دانم چه طلسمی تمام زندگی و وجودم را در بر گرفته

 

چرا خیلی وقت است از آینه ها گریزانم/؟

با تمام وجوووود مي خواهم ناله كنم....

نالــه اي در سكوت شب....

سكوتش را ميشكنم....

تا آسمـــــــــــــان

در بازي عشق باختم...

آري او بود كه عاشق واقعي بود

من هیچوقت از دوست داشتن بویی نبرده بودم

حال من ماندم و اين دل شرمنده

من ماندم و اين اشكاي بي صدا

من ماندم و روز هاي بي حضور عشق...

چه معصومانه رفت...

بدون اصرار و تمنا...

ولي با كوله باري از غم

كوله باري بر روي كوه غمش

تمام غم هاي دنيا در قلب كوچك مهربانش...

دلم پر است...

آن قدر كه قد وسعت هفت آسمانت حرف براي گفتن دارم....

چه قدر دلم ميخواست ميتوانستم با نوازش هايم آرامش كنم....

با حرف هايم...

ولی من لیاقت هیچ یک از خوبی های او را نداشتم

ديگر حرف هايم.نوازش هايم...او را آرام نمي كند....

بر دلش مرحمي نيست....


زخمي است بر دلــــــش...

خدايا

مي سپارمش به تو

خودت مواظب قلب پر غمش باش...

زود مي شكند...

حتـــــي

از طرف خدا...........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت   توسط پیمان  | 

تولد امام حسین (ع) مبارک ...

امروز که بلبلان ترنم کردند

با یکدیگر از عشق تکلّم کردند

چون غنچه و گل على و زهرا از شوق

بر روى حسين خود، تبسم کردند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت   توسط پیمان  | 

می خواهم کاری کنم دلم بگیرد ...


چند شمع روشن می کنم و کور صدای موزیک لایت...

سعی می کنم خودم را در مواجهه با تمام بدبختی های عالم مجسم کنم.تصور می کنم توی زلزله مادر را گم کرده ام.فکر می کنم چقدر سخت است که با آن همه تلاش توی بازی روزگار ببازم.با خودم می اندیشم عروسک محبوبم با من قهر کرده و هرچه نازش را می کشم،دیگر دستش را به دستم نمی دهد.خیال می کنم رفته ام پای حوض صدای آب و ترنم بهار بنوشم،پایم سر می خورد و میشکند! حجمی از دوست نداشته هایم را تجسم می کنم که پیم می دوند و نمی توانم بگریزم. خودم را توی محاصره ی یک گله گرگ می بینم...می بینم خاطراتم سیاه می شود...

نه! هر چه می کنم تا چشمانم تر شود... بی فایده است!

موزیک را عوض می کنم.حالا صدایی بوف کور می خواند.


لحظه ای به یاد نبودنت می افتم...

صورتم خیس می شود...

دلم میمیرد ...

برداشتی از من و تئاتر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت   توسط پیمان  | 

ردپا ...


داشتیم تو ساحل دو تایی با هم قدم می زدیم ... چشمام به آسمون افتاد، تمام پهنای آسمون شده بود صفحه های زندگیه من، با هر قدمی که باهم بر میداشتیم آسمون هم ورق می خورد و یک صفحه جدید از زندگیمو می دیدم ... خوشی ها، غم وغصه ها، دلتنگی ها ... قدم می زدیم و باز هم قدم می زدیم تا رسیدیم لب دریا و دیدم صفحه های زندگی منم تموم شدن، برگشتم به پشت سرم نگاه کردم دیدم بعضی جاها فقط ردپای یک نفر بود ...


کلی از دستش ناراحت شدم. بهش گفتم مگه باهم قرار نگذاشته بودیم از اول راه تا آخرش باهم باشیم و تو تمام ثانیه های زندگیم حتی یک قدم تنهام نذاری؟؟؟  دوباره که برگشتم دیدم جاهایی که فقط یک ردپا بود، روزهایی از زندگیم بود که توش غم و غصه داشتم و ناراحت بودم ... بهش گفتم اینجوری تو سختیا و دلتنگیام و غم و غصه هام پیشم بودی ...؟؟؟ آره اون تو لحظاتی از زندگی که بیشترین نیاز رو بهش داشتم تنهام گذاشته بود، ردپاها داشت می گفت، روزهای سخت زندگیم فقط یک ردپا ... 





اونم برگشت ... به ردپاها، به اون جاهایی که فقط یکی داشت نگاه کردو گفت: ای بنده بسیار عزیز من ... من در لحظات سخت پر از غم زندگیت تورو در آغوش خودم گرفته بودم که مبادا آسیبی ببینی ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت   توسط پیمان  | 

حاج آقا مسئلتُن ...

اگه خواستین و جواب منطقی داشتین لطفا به این چندتا سوال من جواب بدین؟؟؟

آقاجون تکلیف این جوونای غربی که داخل این طوفان رسانه ای از هیچی خبردار نمی شن چیه؟ اینا به دنیا میان با همون حال و هوای خودشون زندگی می کنن و ...، اینقدر براشون دام می ذارن که فرصت و توان فکر کردن راجع به اینکه اصلا براچی خلق شدن، الان کجان، باید کجا برن، چیکار بکنن که به سمت مسیر خلقتشون حرکت کرده باشن، اصلا چرا باید اونوری (منظور مسیر درست خلقت) برن و بی نهایت سوال اصلی راجع به هدف زندگی که همون هدف خلقته رو ندارن


تکلیف اینا تو اون دنیا چیه؟ اگر بهشون عرضه می شد از روی دشمنی سرباز می زدند خوب حسابشون معلوم بود، ولی الان که اولین و تنها تصویراتی که از اسلام و عاشورا و محرم و... جلو چشمشون نقش می بنده خشونت و کشتار و وحشی گری و ... ایناست چه توقعی می شه ازشون داشت؟

ولی سوال اصلی و مهم من اینه: ما فرض منطقی می گیریم که ما بر حقیم  (بر اساس عقل و منطق و فطرت و همه چی خدایی هم ما بر حق هستیم) حالا تکلیف ما در برابر اینهمه لقمه آلوده و کثیف که به خورد این هم نوعانمون می دن چیه؟ مگه فرق من و امثال من با اون جوونی که تو اونور دنیا از بچگیش همش فساد و کثافت بهش خوروندن و دیگه شده جزو لاینفک زندگیش چیه؟

الان من مسوول تباهی و نابودی اونا نیستم؟؟؟

 

مگه نمی گن که امام زمان چون شرایط ظهورش آماده نیست، ظهور نمی کنه؟ من نباید به همه هم نوعانم بفهمونم که بابا جون قضیه اینه ... اونایی که به خورتون می دن همه غذاهای شیطانیه ...؟ یعنی نمی شه همین اونوریای غرق در فساد و همه چی بشن صف اولی یاران امام زمان؟؟؟

تا اینجاشو داشته باش، حالا اگه گناه نابودی اونا پای منه، من باید چیکار کنم؟ چجوری راه درست و بهشون ارائه بدم؟ مگه من چه امکاناتی دارم؟

تازه اگه واقعیتو ببینیم، فعلا که اونا دارن لقمه های مسموم و آلوده شون رو به طرق مختلف به خورد ما می دن و ماها رو هم دارن می کشونن اونوری...

چکار باید کرد ...؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت   توسط پیمان  | 

مظلومیت ...



این واژه را بارها و بارها شنیده ایم و در هر بار شنیدنی عكس العملی از خود نشان داده ایم و این عكس العملها نسبت به اشخاصی بوده كه مظلوم واقع شده اند و ظلمی در حقشان به وقوع پیوسته است. اگر كودكی مورد ظلم واقع شود دلمان به شدت به حالش می‌سوزد و قلبمام آتیش می‌گیرد. و همینطور درباره افراد دیگر.
ولی مظلومیتی كه در اینجا می‌خواهم درباره اش بنویسم ، مظلومیت یك بچه یا یك فرد عادی نیست بلكه....
مصاحبه دكتر عصام العماد از علمای وهابی كه چند سالیست كه به مذهب شیعه گرویده است را گوش می‌كردم. به نكته‌ای اشاره كرد كه كمتر توجهی به آن داشتم. مطلبی بود كه در تمام عمر شنیده بودم ولی دقت لازم را نكرده بودم و نمی‌دانستم این موضوع تا این حد می‌تواند مهم و اساسی باشد.
دكتر عصام گفت : كسانی كه شیعه شده‌اند هیچكدام در وهله اول با ادله و دلیل شیعه نشده‌اند بلكه اول مظلومیت اهل بیت را درك كرده‌اند و بعد از آن به دنبال تحقیق و دلیل رفته‌اند و حق برایشان آشكار شده است.
به عنوان نمونه همین آقای عصام می‌گوید: من از كسانی بودم كه بر علیه امام علی (ع) كتاب نوشتم و این كتاب را هم خیلی تبلیغ كردم ولی بعد از مدتی به مظلومیت علی (ع) پی بردم و این سر آغاز هدایتم بود...


نمونه دیگر دكتر سید محمد تیجانی تونسی كه آن هم از اهل تستن بوده كه شیعه می‌شود ولی این هدایت بعد از پی بردن به مظلومیت امام حسین (ع) بوده است.
وقتی این حرف را شنیدم مثل ضربه‌ای كه به سر آدم وارد شود و انسان را از خواب غفلت بیدارش كند، بیدارم كرد و یاد روایاتی افتادم كه فرموده‌اند تا می‌توانید از مظلومیت ما اهل بیت بگوئید و تا می‌توانید مظلومیت ما اهل بیت را آشكار كنید.
این مظلومیت چیست كه هر كسی و لو مخالف آنرا درك كند و اجازه بدهند كه دركش كند قطعا اثر می‌پذیرد و موجب هدایتش می‌شود؟
شدت مظلومیت هر كسی كه مورد ظلم واقع شده است نسبت به شخصیت آن فرد است و چون شخصیت اهل بیت بالاترین شخصیتهاست، مظلومیت آنها نیز بالاترین مظلومیتها خواهد بود.
چرا اینگونه نباشد در حالی كه خداوند این وجودهای نازنین را برای خوشبختی ما انسانها فرستاد و انسانها به جای استفاده از این وجودهای نازنین حق آنها را گرفتند و مورد ظلمشان قرار دادند.
مرور كنیم زمانی را كه علی (ع)‌ وجود نازنین حضرت رسول اعظم (ص) را غسل می‌دادند، عده‌ای در سقیفه جمع شدند و بزرگترین خیانت تاریخ در حق بشریت و نه فقط مسلمانان را انجام دادند و شد آنچه نباید می‌شد...

همان علی (ع) كه باید بشریت را به سوی انسان كامل شدن هدایت می‌كرد كار به جائی رسید كه مشغول باغبانی شد و به جای تربیت انسانها تربیت درختان را انجام داد و به جای آبادانی قلوب انسانها چاهها را آباد كرد و این بالاترین مظلومیت است.
مظلومیت از این بالاتر كه جلوی چشم فاتح خیبر، همسرش را بزنند و با آن وضع اسفناك به شهادت برسانند ولی به خاطر حفظ اصل دین سكوت كند.
مظلومیت در حق علی خلاصه نمی‌شود و همان مظلومیت ادامه یافت و این مظلومیت تا به امروز ادامه دارد و مولایمان و سرورمان حضرت ولیعصر(عج) كه باید رهبر دنیا باشد و حكومت عدل را برپا كند، الان در پرده غیبت و به دور از چشم مردم زندگی می‌كند.
نكته مهمی كه باید توجه داشته باشیم اینست كه: اهل بیت درست است كه مظلوم واقع شدند و بالاترین ظلمها در حق آنان واقع شد ولی هیچكدام به اصطلاح خودمان مظلوم تو سری خور نبوده‌اند. بلكه هر كدام از این انوار الهی در شرائط زمانی خودشان چند ویژگی را داشته‌اند:
- همیشه در عین مظلومیت با عزت زندگی كرده‌اند.
- همیشه مزاحم حكومتهای ظالم زمان خویش بوده‌اند كه دلیل آن به شهادت رسیدن تمامی اهل بیت می‌باشد.
 - مهمتر از همه آنها اینكه هر كدام از اهل بیت در زمان خودشان كارهایی كرده‌اند كه موجب حفظ اصل دین بوده است. كه اگر نبود تدبیر ایشان نامی از اسلام باقی نمی‌ماند...


سخن پایانی:
ولی خدا را شكر می‌كنیم كه به خاطر رشد فكری و بصیر شدن مردم در سی و چند سال پیش این مظلومیت تا حدودی كم شد و حكومتی تشكیل شد به رهبری نائب حضرت ولیعصر(عج) كه انشاء الله زمینه را آماده می‌كند برای برداشتن كامل مظلومیت اهل بیت.
و من و تو می‌توانیم هر كدام سهمی داشته باشیم در كم كردن مظلومیت آل پاك رسول خدا(ص). و من و تو می‌‌توانیم با انجام كارهای درستی كه در مسیر اهل بیت باشد ودوری از كارهایی كه برخلاف این مسیر باشد،  قدمی برداریم در نزدیك شدن ظهور ذخیره الهی و بقیة الله الاعظم. باشد كه این جمعه بیاید و ما و تمامی انسانها را از ظلمت فساد و دوری از خدا خارج كند.

اللهم عجل لولیك الفرج...                                   

(به نقل از زلال اندیشه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت   توسط پیمان  | 

زندگانی ...

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ 

و از مردم كس هست كه جان خود را براى خشنودى خداوند مى‏فروشد و خداوند به بندگان دلسوز و مهربان است


شبانه روز در فکر هستند تا به نحوی دین و مذهب را از مردم بگیرند می دانند که نمی توانند به ملتی که سابقه ای درخشان در دینداری و دفاع از ارزش ها دارند بک مرتبه بگویند دین خود را کنار بگذارید. انها هم می فهمند که این کار عملی نیست ولی مرحله به مرحله انجام شدنی است.

روزی بی حجابی را به بازار آوردند و گفتند مگر چه اشکالی دارد چند تار موی یک زن بیرون باشد و این چند تار مو الان تبدیل شده به هزاران تار مو

روزی انواع و اقسام موسیقی های مبتذل را به بازار آوردند ان هم به بهانه شاد بودن مردم در حالیکه افسردگی ها و بیماری های روانی و هزاران بیماری دیگر با آمدن این نوع موسیقی ها کم نشد و از بین نرفت 

روزی به بهانه روشنفکری بی غیرتی را برای مردان و زنان ما به ارمغان آوردند و گفتند بگذارید همه از ناموستان استفاده کنند حال چه با نگاه چه با ........ 
روزی هرزگی زن را به بازار اوردند و گفتند زن برای هرزگی افریده شده زن موجودی است که فقط باید به فکر خودنمایی و جلب مردان و پسران به خود باشد اگر این طور بودی و توانستی روزی نگاه هزاران مرد را به خود جلب کنی ان وقت اسم تو زن است وگرنه در جمع زنان پذیرفته نمیشوی

روزی عفت زنان را هدف گرفتند از طرفی همه روایات ما زنان را نهی کرده اند که به هر روشی سبب جلب توجه مردان شوند از ان طرف هزاران کارخانه افتتاح کردند و تولید انبوه عطر محرک .... را با تبلیغات انبوه در همه جا اغاز کردند و میخواهند تنها با 8 هزار تومان حیا و عفت را از زنان و غیرت را از مردان ما بگیرند

خلاصه همه چیز در بازارشان پیدا می شود از هرزگی زنان گرفته تا .........

اما امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند: 

انّه لیس لاَنفُسكم ثَمنٌ الاّ الجّنة فلاتَبیعوها الاّ بها» (نهج البلاغه حکمت 456)

بدانید كه جان شما هیچ بهایى جز بهشت ندارد پس آن را به كمتر از بهشت نفروشید

 

برچسب ها: دین، تشیع، امام علی(ع)، نهج البلاغه، زن، دختران، حیا و عفت، زندگی، بهشت، بها، موسیقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت   توسط پیمان  |